تانزانیا، بردبارترین کشور

07.02.2020
تانزانیا، بردبارترین کشور

من در دارالسلام فرود می آیم و بلافاصله احساس می کنم که در خانه هستم. من قبلاً هرگز به آفریقای استوایی نرفته بودم، اما از زمانی که هفت یا هشت ساله بودم، می خواستم به آنجا برسم. نمی دانستم در مورد فرهنگ محلی چه فکر کنم، جاذبه اصلی طبیعت و پارک های ملی رویایی شرق آفریقا بود. من در نهایت تعداد زیادی از آنها را دیدم. اما آفریقای واقعی در میان مردم است. و این دقیقاً همان چیزی است که من در حین سرگردانی به آرامی شروع به درک آن کردم

از همه کشورهای شرق آفریقا، تانزانیا بیش از همه مرا تحت تأثیر قرار داد. نمی دانم چگونه و چرا، اما من بلافاصله در اینجا احساس راحتی کردم. این نگرش مردم محلی بود که علیرغم مذهبشان همه برابرند. نسبت بین مسیحیان و مسلمانان تقریباً برابر است. جدا از لباس اما در نگاه اول هیچ تفاوتی متوجه نمی شوید. در روستای امباگا که نزدیک به یک سال با خانواده ام زندگی کردم، این اختلافات بیشتر آشکار شد. کل منطقه کوه های پاره کم و بیش مسیحی است، اما تقریباً 10٪ مسلمان هستند. اینها با اکثریت انجیلی کاملاً راحت هستند. به حدی که تصورش را هم نمی کردید. خانواده سنتی متشکل از پدر، مادر و فرزند است. سپس شباهت با خانواده «ما» نیز در دستور کار است. در مسئله دین تقسیم شده است. پدر، الی، است و هر جمعه برای نماز بزرگ به کیسیوانی به مسجد می رود. با پای پیاده در یک جهت 11 کیلومتر راه است. به گفته اولین مبلغ اروپایی از آلمان که در سال 1931 در اینجا ظاهر شد، مادر یک انجیلی است. فرزند آنها، مانکا، تعمید داده شده است. والدین می گویند در امان باشید. وقتی مانکا بزرگتر می شود، می تواند تصمیم بگیرد که از کدام ایمان پیروی کند. وقتی یکشنبه فرا می رسد، ساعت یازده تقریباً تمام روستا در کلیسا جمع می شوند. در کمال تعجب، الی هم اینجاست. وقتی بعد از خطبه صحبت می کنیم، از او می پرسم که اینجا چه کار می کند؟ پاسخ ساده است. یکشنبه روزی است که قرار است خانواده در کنار هم باشند. آنها با هم به کلیسا می روند که نه تنها یک مراسم مذهبی بلکه یک رویداد اجتماعی نیز محسوب می شود. اینجاست که مسائل مهم جامعه مورد بحث قرار می گیرد، اینجاست که به چه کسی نشان داده می شود کمک. اگر ظاهر نشوید، اطلاعات مهم و یک جلسه را از دست خواهید داد. بعد از "کلیسا" آنها با هم برای یک ناهار خانوادگی در یکی از والدین می روند زیرا در این روز خانواده قرار است با هم باشند.

یک مورد دیگر، احتمالاً حتی شگفت‌انگیزتر، خانواده جومو است. جوما در خانواده ای به دنیا آمد که پدرش لوتری و مادرش آدونتیست روز هفتم بود. مادر، طبق رسم ادونتیست ها، شنبه ها به کلیسا می رود. تا پاسی از غروب آوازهایی در خانه وسط روستا شنیده می شود و این شب را به طرز شگفت انگیزی دلنشین می کند. همه روز یکشنبه به کلیسا می روند تا چیزی را از دست ندهند. هنگامی که جمعه 14 ساله بود، والدینش او را به مدرسه شبانه روزی در دارالسلام فرستادند. او قرار بود تا چهار سال آینده به اینجا بیاید دبیرستان و احتمالاً به دانشگاه ادامه خواهد داد. از آنجایی که خود را در حوزه اسلام یافت و همکلاسی هایش همگی مسلمان بودند، نمی خواست روز جمعه حوصله اش سر برود و مسلمان شود. به عنوان بخشی از تحمل آنها، والدین مخالفتی نکردند. بالاخره هرکسی حق انتخاب دارد. پس از کالج، او به امباگا بازگشت و به عنوان یک مسلمان در محیط اطراف خود زندگی کرد. او دوست دختری پیدا کرد که بعدها همسرش و مادر دو فرزندشان شد. او یک انجیلی است و او مسلمان ماند. بالاخره اینجا هیچ کس را اذیت نمی کند. حتي مسيحيان اينجا با سلام الجكم (سلام الله عليها) به يكديگر سلام مي كنند. در این خانواده نیز همان اتفاقی که در خانواده الی رخ داد، تکرار شد. بچه‌ها تعمید می‌گیرند و در سنین بالاتر انتخاب می‌کنند که به کدام ایمان بیشتر جذب شوند.

همه چیز مربوط به مذهب نیست. برخلاف کشورهای اطراف، وابستگی قبیله ای در اینجا چندان مورد توجه قرار نمی گیرد. تقریباً 143 قبیله مختلف در تانزانیا زندگی می کنند. آن را به عنوان اروپا در نظر بگیرید. برخی از ایالت های همسایه به نوعی با هم مرتبط هستند و زبان مشابهی دارند. کسانی که کمی دورتر زندگی می کنند، از قبل ریشه و زبان متفاوتی دارند، بنابراین یکدیگر را نمی فهمند. اما این مانع از برقراری ارتباط آنها نمی شود. در داخل سیستم کشور، آنها یک زبان رسمی مرتبط و اصلی دارند، سواحیلی. زبان سواحیلی زبان آموزش است سطوح تحصیلی، مگر اینکه مدرسه به نحو دیگری هدایت شود. این گونه است که اکثر نقاط کشور می توانند بدون مشکل با یکدیگر ارتباط برقرار کنند. و در اینجا مزیتی است که چنین زبان مشترکی به همراه دارد. اگر یک اسلواکی از یک زن پرتغالی خوشش بیاید، باید به این موضوع تکیه کند که هر دو انگلیسی خوانده اند یا اینکه یکی از آنها زبان دیگری را یاد می گیرد. اگر پسری از قبیله چاگا در تانزانیا از دختری از قبیله ماکوند خوشش بیاید، در زبان سواحیلی به خوبی یکدیگر را درک می کنند. امروزه دیگر والدین از قبل ترتیب ازدواج را نمی دهند و جوانان این امکان را دارند که مطابق میل خود شریک زندگی خود را انتخاب کنند. البته، ازدواج های ترتیب داده شده هنوز در مناطق دورافتاده کار می کنند، اما حتی در اینجا نیز کار سختی دارند از یک جامعه به جامعه دیگر کسانی که دسترسی آسان‌تری دارند یا به جوامع دیگر نزدیک‌تر هستند نیز بیشتر با هم ترکیب می‌شوند و هیچ‌کس مشکل جدی در این نمی‌بیند. در شهرها از مدتها قبل دست از سر آن برداشتند و اینجا ادیان و اقوام و حتی رنگ پوست با یکدیگر مخلوط می شوند. در مکان‌هایی که برای گردشگران جالب است، می‌توانید ازدواج‌های مختلط با بچه‌های زیبا را ببینید که دارای پوست رویایی کریول هستند.

بنابراین اگر می خواهید در کشوری با مدارا زندگی کنید که یک خارجی را می پذیرد، که متفاوت صحبت می کند، متفاوت به نظر می رسد، قطعا تانزانیا را انتخاب کنید. کشور.

منبع مقاله: https://bubo.sk/blog/tanzania- بردبارترین کشور

نویسنده مقاله: مارتین کارنیش